پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۱

دارد اگر صفائی دل از شراب دارد

روشن ترست شیشه گاهی که آب دارد

طینت که پاک باشد از می کشی چه نقصان

دریا چه شد که بر لب جام حباب دارد

از دل خطا نگردد مژگان کج نهادت

با آنکه راست رو نیست تیری که تاب دارد

این بحر بیکرانه همچون حباب ما را

گاهی بپای دارد، گاهی خراب دارد

در زاهدی و رندی در دست دل عنان نیست

این شیشه گاه باده، گاهی گلاب دارد

راحت که شد مکرر، دلکوب تر ز رنجست

داغ است ماهی ازبس شوق سراب دارد

ما را بود بدامن از می اگر نشانی

زاهد بدل زحسرت داغ شراب دارد

در روزگار دیدم از راستی نشان نیست

صحبتش که صادق آمد در شیر آب دارد

خالش میان ابرو الحق بجا فتاده

بیت النشانی از انتخاب دارد

هستم کلیم نومید از دستبوس و پابوس

آنرا عنان گرفته این را رکاب دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۳سالک نه ره بگم شده از جستجو برد
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۴عیب را کی به پناه هنرم جا باشد
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۵بهار آمد و جانی بجسم مینا شد
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۶زاهد ازتر دامنی دامن چو بر اخگر زند
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۷خیال گلشن رویت بدل گذار نکرد
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۸جز بمی هیچ دل از بند غم آزاد نشد
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۹زپایم دهر خاری برنیاورد
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۰از جهان بخت بابرام گدا می خواهد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.