پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۹

چو جرس کار دل ار ناله و فریاد بود

مشنو خنده زخمش ز دل شاد بود

تا بدیدار تو شد دیده بستان روشن

سرو را گفت شکرانه که آزاد بود

دم عیسی ز دلم عقده خاطر نگشود

چون حباب این گرهی نیست که بر باد بود

دانه کشت مکافات دمد از دل سنگ

دام هر صید گهی در ره صیاد بود

حسن محتاج تکلف نبود زانکه بزلف

هیچ نفزاید اگر شانه زشمشاد بود

مرگ فرزند ندید آنکه سخن زاده اوست

کاشکی عمر پدر صد یک اولاد بود

نکنی شکوه ز خونریزی آن غمزه کلیم

رحم عیب است اگر در دل جلاد بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۱دارد اگر صفائی دل از شراب دارد
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۲گاه اندیشه ای از روز جزا باید کرد
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۳سالک نه ره بگم شده از جستجو برد
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۴عیب را کی به پناه هنرم جا باشد
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۵بهار آمد و جانی بجسم مینا شد
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۶زاهد ازتر دامنی دامن چو بر اخگر زند
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۷خیال گلشن رویت بدل گذار نکرد
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۸جز بمی هیچ دل از بند غم آزاد نشد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.