پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۷

خیال چشم تو در خاطرم گذر نکند

که از دل آنمژه شوخ سر بدر نکند

شکسته پای تراز من شدست کینه من

که هرگز از دل بیرحم تو سفر نکند

اگر زبان قلم را هزار جا ببرم

بشکوه ات چو رسد قصه مختصر نکند

هوای کوی تو دارند جان و دل اما

که پیش می رود ار گریه راه سر نکند

بپا نمی رودم خاری از ره عشقت

که همچو رشته گوهر ز سر گذر نکند

نمی رسد بمیان طره دلاویزت

که تا زپیچ و خمی کسر از آن کمر نکند

لب کلیم سخن سنج نیست گاه خمار

ز هم جدا نشود تا زباده تر نکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۹چو جرس کار دل ار ناله و فریاد بود
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۰بسکه حرف قامتت ورد دل دیوانه شد
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۱دارد اگر صفائی دل از شراب دارد
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۲گاه اندیشه ای از روز جزا باید کرد
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۳سالک نه ره بگم شده از جستجو برد
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۴عیب را کی به پناه هنرم جا باشد
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۵بهار آمد و جانی بجسم مینا شد
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۶زاهد ازتر دامنی دامن چو بر اخگر زند
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.