پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۲

ایدل ز نخل ناله و آهت ثمر چه شد

وز تخم اشک ریزی پیوسته بر چه شد

ای همنشین بگوی تو خود گر چو من نه ای

کز دیدنش زهوش چو رفتی دگر چه شد

پیوسته در کنار منست و ز اضطراب

فرصت نمی شود که بپرسم کمر چه شد

تا از صدف جدا شده در زر نشسته است

گر از وطن برید زیان گهر چه شد

صد ره سفر بملک جنون کردی و هنوز

ای دل بجاست عقل تو سود سفر چه شد

چیزی بهای خصمی این ناکسان مده

گردون که هست دشمن اهل هنر چه شد

چون بر تو روشن است چگویم ز حال دل

گفتن چه احتیاج که شمع سحر چه شد

نگرفت کس ز سینه صد چاک من خبر

آری کرا غمست که زخم سپر چه شد

زآمیزش چو شیر و شکر با مراد دل

موئی چو شیر مانده ندانم شکر چه شد

داریم ای کلیم دل و دین و صبر و هوش

گر در بهای بوسه ندادیم زر چه شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۴گر بتحریر ستم نامه هجران آید
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۵حدیثت نامه را تعویذ جان شد
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۶بر لبم همچو جرس خنده فغان می‌گردد
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۷خیال چشم تو در خاطرم گذر نکند
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۸به دست صد غم اگر بیدلان اسیر شوند
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۹چو جرس کار دل ار ناله و فریاد بود
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۰بسکه حرف قامتت ورد دل دیوانه شد
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۱دارد اگر صفائی دل از شراب دارد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.