پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۵

حدیثت نامه را تعویذ جان شد

قلم را نام تو ورد زبان شد

دگر از خود چه گلها می توان چید

براهت خار مغز استخوان شد

بنرمی با درشتان می توان ساخت

زبان همخانه دندان از آن شد

باین راهی که دل در پیش دارد

نیارد راهزن بیکاروان شد

بگیتی هر که نام او سفر کرد

غریب عالم امن و امان شد

بخار پای من تا دیده وا کرد

زچشم نقش پایم خون روان شد

بکن کسب کمال از می فروشان

ز یک پیمانه آدم می توان شد

چنان در تیره‌روزی‌ها تمامم

که یک یک استخوانم سرمه‌دان شد

درین گلشن کلیم از سیر چشمی

ز گل قانع به خار آشیان شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۷خیال چشم تو در خاطرم گذر نکند
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۸به دست صد غم اگر بیدلان اسیر شوند
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۹چو جرس کار دل ار ناله و فریاد بود
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۰بسکه حرف قامتت ورد دل دیوانه شد
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۱دارد اگر صفائی دل از شراب دارد
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۲گاه اندیشه ای از روز جزا باید کرد
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۳سالک نه ره بگم شده از جستجو برد
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۴عیب را کی به پناه هنرم جا باشد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.