پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۴

گر بتحریر ستم نامه هجران آید

خامه ام پیشتر از نامه بپایان آید

بسکه در راه طلب سستی ازو می بیند

جرس از همرهی ناله با فغان آید

از بد و نیک جهان خرم و غمگین نشوم

خار تا زانو و گل تا بگریبان آید

پنجه اش باز فراهم نشود چون شانه

گر بدست کسی آنزلف پریشان آید

بقدمگاه من آید بزیارت اول

گر نسیمی ز سر خار مغیلان آید

کشتی باده عجب گر بسلامت ماند

ساقی از تاب می آندم که بطوفان آید

زینت میکده افزود درش تا بستند

گل بماند چو کسی کم بگلستان آید

از کنارم بسفر رفته جگر گوشه اشک

چاک باید که بپرسیدن دامان آید

سپر عجز بود سد ره حادثه اش

بر سر مور اگر خیل سلیمان آید

گر فلک آب دهد صرفه کند در آتش

باده آخر شود آنروز که باران آید

پای در یوزه کلیم از در افلاک بکش

سرخوش از یک قدح باده بسامان آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۶بر لبم همچو جرس خنده فغان می‌گردد
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۷خیال چشم تو در خاطرم گذر نکند
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۸به دست صد غم اگر بیدلان اسیر شوند
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۹چو جرس کار دل ار ناله و فریاد بود
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۰بسکه حرف قامتت ورد دل دیوانه شد
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۱دارد اگر صفائی دل از شراب دارد
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۲گاه اندیشه ای از روز جزا باید کرد
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۳سالک نه ره بگم شده از جستجو برد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.