پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۳

گرم آسوده دوران می گذارد

کی آن زلف پریشان می گذارد

بخون ما چنان تشنه است تیرت

که پا در آب پیکان می گذارد

گذارد زاد راهی رهزن عشق

اگر سر برد سامان می گذارد

هزار آسیب دیگر در کمین است

که کشتی را بطوفان می گذارد

سفید از گریه چشمم گشت تا کی

دل این کاغذ بباران می گذارد

جنون یکباره عریانم نسازد

بپا خار مغیلان می گذارد

ز شوق گوشه چشم تو سرمه

بهشتی چون صفاهان می گذارد

کلیم آسایش عیش وطن را

برای اهل کاشان می گذارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۵حدیثت نامه را تعویذ جان شد
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۶بر لبم همچو جرس خنده فغان می‌گردد
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۷خیال چشم تو در خاطرم گذر نکند
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۸به دست صد غم اگر بیدلان اسیر شوند
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۹چو جرس کار دل ار ناله و فریاد بود
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۰بسکه حرف قامتت ورد دل دیوانه شد
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۱دارد اگر صفائی دل از شراب دارد
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۲گاه اندیشه ای از روز جزا باید کرد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.