پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۱

به دور دیده مژگان از دو سو لخت جگر دارد

چراغان بر لب آب روان فیض دگر دارد

ندارم زینتی همچون صدف جز عقده خاطر

همیشه رشته کارم گره جای گهر دارد

مگر یاد لبت در خاطر پیمانه می‌گردد

که در بزم نشاط باده چشم از گریه تر دارد

به جز سرگشتگی و گرد محنت حاصلش نبود

به سان گردباد آن را که دهر از خاک بردارد

نشان اهل غفلت جستم از پیر خرد گفتا

نشانش اینکه در فصل بهار از خود خبر دارد

جنون شهر دشمن با بیابان دوستی دارم

که چون سیلاب اشکم جنگ با دیوار و در دارد

اگر برگ و بری داری ز خود بفشان که پیوسته

تبر پیوند اینجا با نهال بارور دارد

چرا پیوسته شمع انجمن صندل به سر مالد

ز بال‌افشانی پروانه گرنه دردسر دارد

اگر مردن نبودی زندگی با ما چه‌ها کردی

درین دریا اگر نشکست کشتی صد خطر دارد

کلیم از جور گل خون شد دل بلبل چنین باشد

گرفتاری به آن معشوق بی‌پروا که زر دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۳گرم آسوده دوران می گذارد
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۴گر بتحریر ستم نامه هجران آید
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۵حدیثت نامه را تعویذ جان شد
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۶بر لبم همچو جرس خنده فغان می‌گردد
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۷خیال چشم تو در خاطرم گذر نکند
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۸به دست صد غم اگر بیدلان اسیر شوند
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۹چو جرس کار دل ار ناله و فریاد بود
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۰بسکه حرف قامتت ورد دل دیوانه شد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.