پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۰

چشم بدمست تو چون عربده بنیاد کند

بدلم هر مژه را خنجر جلاد کند

رحم در عالم اگر هست اجل دارد و بس

کاین همه طایر روح از قفس آزاد کند

خاک ارباب ریا را ز رواج باطل

روزگار آورد و سبحه زهاد کند

صاحب حوصله دل سوختگان می باشند

کس ندیدست که شمعی گله از باد کند

دختر رز که فلک داد بخونش فتوی

بیش ازین نیست گناهش که دلی شاد کند

گر دل این مخزن کینه است که مردم دارند

هر که یکدل شکند کعبه ای آباد کند

سوی شمع آن بت خود کام نبیند هرگز

که مباد از جگر سوختگان یاد کند

دست مشاطه برخسار عروسان نکند

آنچه با چهره کس سیلی استاد کند

پیش خواری زوطن دیده نباشد بیجا

دجله گر سعی بویرانی بغداد کند

چه کند کاوش او با دل چون موم کلیم

مژه ات کاینه را شانه فولاد کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۲ایدل ز نخل ناله و آهت ثمر چه شد
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۳گرم آسوده دوران می گذارد
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۴گر بتحریر ستم نامه هجران آید
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۵حدیثت نامه را تعویذ جان شد
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۶بر لبم همچو جرس خنده فغان می‌گردد
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۷خیال چشم تو در خاطرم گذر نکند
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۸به دست صد غم اگر بیدلان اسیر شوند
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۹چو جرس کار دل ار ناله و فریاد بود
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.