پرش به محتوای اصلی
جلال عضد

جلال عضد

غزلیّات

۲۸۲ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۶۱ بویی ز سر زلف به عالم نفرستاد
  2. شمارهٔ ۶۲ چون مرا بر رخ خوبت نظر افتاد
  3. شمارهٔ ۶۳ چه فتنه ای ست که ناگاه در جهان افتاد
  4. شمارهٔ ۶۴ در میان چشم و دل خون اوفتاد
  5. شمارهٔ ۶۵ گل رنگ نگار ما ندارد
  6. شمارهٔ ۶۶ تا کی اندر طلبت دل به جهان در گردد
  7. شمارهٔ ۶۷ دل نیست که در کوی تو در خاک نگردد
  8. شمارهٔ ۶۸ از آن سنبل که بر گلنار دارد
  9. شمارهٔ ۶۹ شوریده دل ما سر بهبود ندارد
  10. شمارهٔ ۷۰ آن چه مشک است که در طرّه پرچین دارد
  11. شمارهٔ ۷۱ سالها شد که دلم مهر نگاری دارد
  12. شمارهٔ ۷۲ نه ترا پند سود می دارد
  13. شمارهٔ ۷۳ تو مپندار که دوران همه یکسان گذرد
  14. شمارهٔ ۷۴ هوای باده و آهنگ جام خواهم کرد
  15. شمارهٔ ۷۵ عشق آمد و از سینه من جوش برآورد
  16. شمارهٔ ۷۶ صبا ز زلف تو بویی به عاشقان آورد
  17. شمارهٔ ۷۷ صبا آمد به من بوی تو آورد
  18. شمارهٔ ۷۸ با لبت اتّفاق خواهم کرد
  19. شمارهٔ ۷۹ چند دلم ز آتش فراق بسوزد
  20. شمارهٔ ۸۰ باد صبا به نافهٔ چینت نمی‌رسد
  21. شمارهٔ ۸۱ دلم تا کی چنین افگار باشد
  22. شمارهٔ ۸۲ مرا به وصل تو گر زان که دسترس باشد
  23. شمارهٔ ۸۳ خطّی که قرین خال باشد
  24. شمارهٔ ۸۴ گل همچو رویت زیبا نباشد
  25. شمارهٔ ۸۵ مه را چو تو رخ باز کنی تاب نباشد
  26. شمارهٔ ۸۶ چمن را رنگ و بو چندین نباشد
  27. شمارهٔ ۸۷ هر که را خال عنبرین باشد
  28. شمارهٔ ۸۸ طاعت ما جز مَی مغانه نباشد
  29. شمارهٔ ۸۹ در شهر فتنه ای شد می دانم از که باشد
  30. شمارهٔ ۹۰ برقی از حُسن تو پیدا شد و ناپیدا شد
  31. شمارهٔ ۹۱ جانم از عشق تو بی صبر و سکون خواهد شد
  32. شمارهٔ ۹۲ مگر فتنه عشق بیدار شد
  33. شمارهٔ ۹۳ هر که را دلدار باید، درد بی درمان کشد
  34. شمارهٔ ۹۴ گدای کوی تو از پادشا نیندیشد
  35. شمارهٔ ۹۵ شب چو به سر رفت و آفتاب برآمد
  36. شمارهٔ ۹۶ باده بیاور که نوبهار آمد
  37. شمارهٔ ۹۷ من سرو ندیدم که به بالای تو ماند
  38. شمارهٔ ۹۸ سرو را خطه کمال نماند
  39. شمارهٔ ۹۹ عهد ما مشکن و بر باد مده خاکی چند
  40. شمارهٔ ۱۰۰ معاشران که مقیمان کوی خمّارند
  41. شمارهٔ ۱۰۱ من نشنیدم که خط بر آب نویسند
  42. شمارهٔ ۱۰۲ چون مرغ سحر در غم گلزار بنالد
  43. شمارهٔ ۱۰۳ آن را که غمی باشد و گفتن نتواند
  44. شمارهٔ ۱۰۴ باز در سودای او امروز جان خواهم فشاند
  45. شمارهٔ ۱۰۵ اگر نسیم صبا زلف او برافشاند
  46. شمارهٔ ۱۰۶ عشّاق ز دل درد ترا دام نهادند
  47. شمارهٔ ۱۰۷ ای زده در مشک ناب صد گره و بند
  48. شمارهٔ ۱۰۸ بتم باز قصد جفا می‌کند
  49. شمارهٔ ۱۰۹ شوخی نگر که آن بت عیّار می‌کند
  50. شمارهٔ ۱۱۰ زلف تو خورشید را در سایه پنهان می‌کند
  51. شمارهٔ ۱۱۱ آنان که طالب تو نگشتند جاهلند
  52. شمارهٔ ۱۱۲ عاشقان اوّل قدم بر هردو عالم می‌زنند
  53. شمارهٔ ۱۱۳ گرچه یاران وفادار جفا نیز کنند
  54. شمارهٔ ۱۱۴ چشم و ابرویت به دل بردن قیامت می‌کنند
  55. شمارهٔ ۱۱۵ چند جانم پس زانوی عنا بنشیند
  56. شمارهٔ ۱۱۶ دوش شبم را صفت روز بود
  57. شمارهٔ ۱۱۷ ازین دیار برفتیم و خوش دیاری بود
  58. شمارهٔ ۱۱۸ مرا خیال وصالش ز سر به در نرود
  59. شمارهٔ ۱۱۹ دل از بند زلفت رها کی شود
  60. شمارهٔ ۱۲۰ یک لحظه درد عشق تو از دل نمی‌شود

متن اشعار به نقل از گنجور.