پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۸۰

باد صبا به نافهٔ چینت نمی‌رسد

بویی به عاشقان غمینت نمی‌رسد

خاک توایم و چشم تو بر ما نمی‌فتد

ماهی و پرتوی به زمینت نمی‌رسد

شمعی که آسمان و زمین زو منوّر است

در روشنی به عکس جبینت نمی‌رسد

گفتم که کام دل بستانم ز لعل تو

دستم به پستهٔ شکرینت نمی‌رسد

ای دُرجِ لعلِ دوست، مگر خاتمِ جمی

زین‌سان که دستِ کس به نگینت نمی‌رسد؟!

هرگز تو را چنان‌که تویی، کس نشان نداد

پای گمان به حدّ یقینت نمی‌رسد

ای زلف دوست، بر رخ او مسکنت چراست

تو کافری، بهشت برینت نمی‌رسد

مفتی، مپوی در پی رندان که امر و نهی

بر عاشقان بی دل و دینت نمی‌رسد

ای دل، خوش است نالهٔ بلبل ز شوق گل

لیکن به ناله‌های حزینت نمی‌رسد

با خار غم بساز اگرت گل به دست نیست

کز گلشن زمانه جز اینت نمی‌رسد

بردی جلال، گویِ فصاحت ز روزگار

شعر کسی به نظم متینت نمی‌رسد

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۸۲مرا به وصل تو گر زان که دسترس باشد
  2. شمارهٔ ۸۳خطّی که قرین خال باشد
  3. شمارهٔ ۸۴گل همچو رویت زیبا نباشد
  4. شمارهٔ ۸۵مه را چو تو رخ باز کنی تاب نباشد
  5. شمارهٔ ۸۶چمن را رنگ و بو چندین نباشد
  6. شمارهٔ ۸۷هر که را خال عنبرین باشد
  7. شمارهٔ ۸۸طاعت ما جز مَی مغانه نباشد
  8. شمارهٔ ۸۹در شهر فتنه ای شد می دانم از که باشد
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.