پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۸۱

دلم تا کی چنین افگار باشد

ز سودای تو آتش بار باشد

چرا از گلستان عارض تو

نصیب دردمندان خار باشد

شبی هم دولت وصلت ببینم

چو چشمم بخت اگر بیدار باشد

از آن باده که چشمت می فروشد

کجا شوریده ای هشیار باشد

اگر چشمت بریزد خون عاشق

بگو با زلف تا در کار باشد

خرابی را بود رو در ترقّی

دلم را با غمت معمار باشد

مرا روی تو می باید وگرنی

گل اندر گلستان بسیار باشد

بود از اشتیاق زلف و چشمت

اگر شوریده ای بیمار باشد

دلا هستی خود در نیستی جوی

که این کالا در آن بازار باشد

سری کاو را نه سودای وصال است

چه غم دارد اگر بر دار باشد

جلال! ار وصل خواهی ترک جان کن

که بی جان نزد جانان بار باشد

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۸۳خطّی که قرین خال باشد
  2. شمارهٔ ۸۴گل همچو رویت زیبا نباشد
  3. شمارهٔ ۸۵مه را چو تو رخ باز کنی تاب نباشد
  4. شمارهٔ ۸۶چمن را رنگ و بو چندین نباشد
  5. شمارهٔ ۸۷هر که را خال عنبرین باشد
  6. شمارهٔ ۸۸طاعت ما جز مَی مغانه نباشد
  7. شمارهٔ ۸۹در شهر فتنه ای شد می دانم از که باشد
  8. شمارهٔ ۹۰برقی از حُسن تو پیدا شد و ناپیدا شد
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.