پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۸۸

طاعت ما جز مَی مغانه نباشد

مسجد ما جز شرابخانه نباشد

راه طلب را پدید نیست نهایت

بادیه عشق را کرانه نباشد

گفتی اگر جان دهی وصال بیابی

جان بدهم تا ترا بهانه نباشد

مردم آسوده سر نهند به بالین

بالش عاشق جز آستانه نباشد

تیرکمان ابروان سلسله مو را

جز دل اهل نظر نشانه نباشد

وقت غنیمت شمار ، صحبت احباب

عمر یقین دان که جاودانه نباشد

مرغ دلِ مستمند خسته دلان را

جز شکن زلفت آشیانه نباشد

هر که خورد بهر کار و بار جهان غم

یک نفس از عمر شادمانه نباشد

شادی آزاده ای که همچو جلالش

فکر جهان و غم زمانه نباشد

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۹۰برقی از حُسن تو پیدا شد و ناپیدا شد
  2. شمارهٔ ۹۱جانم از عشق تو بی صبر و سکون خواهد شد
  3. شمارهٔ ۹۲مگر فتنه عشق بیدار شد
  4. شمارهٔ ۹۳هر که را دلدار باید، درد بی درمان کشد
  5. شمارهٔ ۹۴گدای کوی تو از پادشا نیندیشد
  6. شمارهٔ ۹۵شب چو به سر رفت و آفتاب برآمد
  7. شمارهٔ ۹۶باده بیاور که نوبهار آمد
  8. شمارهٔ ۹۷من سرو ندیدم که به بالای تو ماند
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.