پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۹۲

مگر فتنه عشق بیدار شد

که خلوت نشین سوی خمّار شد

بگویید با پیر دَ یرِ مغان

که دین کفر و تسبیح زنّار شد

عجب نیست سرّ انا الحق از آن

که مانند منصور بر دار شد

ایا دوستان! موسم یاری است

که کارم بدین گونه دشخوار شد

ایا عاشقان! نوبت زاری است

که احوال زار این چنین زار شد

چه می بود گویی که در داو عشق

که یک باره دست من از کار شد

دلم همچو بلبل بنالید زار

سحر چون صبا سوی گلزار شد

مگر پخت سودای زلفش دلم

که در چنگ محنت گرفتار شد

به عیّاری آموخت اینک جلال

چو جویای آن شیخ عیّار شد

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۹۴گدای کوی تو از پادشا نیندیشد
  2. شمارهٔ ۹۵شب چو به سر رفت و آفتاب برآمد
  3. شمارهٔ ۹۶باده بیاور که نوبهار آمد
  4. شمارهٔ ۹۷من سرو ندیدم که به بالای تو ماند
  5. شمارهٔ ۹۸سرو را خطه کمال نماند
  6. شمارهٔ ۹۹عهد ما مشکن و بر باد مده خاکی چند
  7. شمارهٔ ۱۰۰معاشران که مقیمان کوی خمّارند
  8. شمارهٔ ۱۰۱من نشنیدم که خط بر آب نویسند
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.