پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۹۵

شب چو به سر رفت و آفتاب برآمد

بخت سرآسیمه ام ز خواب برآمد

مه چو نهان شد درآمد از در من دوست

ماه فرو رفت و آفتاب برآمد

طرّه عنبرشکن به دست صبا داد

جمله جهان بوی مشک ناب برآمد

باد صبا در ربود سنبلش از گل

پرتو خورشید از سحاب برآمد

گل نشنیدم که از بنفشه تتق بست

ماه ندیدم که با نقاب برآمد

مردم چشمم ز بس که اشک ببارید

از مژه ام خون به جای آب برآمد

غمزه برآشفت چون لبش بگزیدم

فتنه نگر، باز کز شراب برآمد

عمر چو می شد مرا به دست دلش داد

پای به سنگش ز بس شتاب برآمد

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۹۷من سرو ندیدم که به بالای تو ماند
  2. شمارهٔ ۹۸سرو را خطه کمال نماند
  3. شمارهٔ ۹۹عهد ما مشکن و بر باد مده خاکی چند
  4. شمارهٔ ۱۰۰معاشران که مقیمان کوی خمّارند
  5. شمارهٔ ۱۰۱من نشنیدم که خط بر آب نویسند
  6. شمارهٔ ۱۰۲چون مرغ سحر در غم گلزار بنالد
  7. شمارهٔ ۱۰۳آن را که غمی باشد و گفتن نتواند
  8. شمارهٔ ۱۰۴باز در سودای او امروز جان خواهم فشاند
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.