پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۰۳

آن را که غمی باشد و گفتن نتواند

شب تا به سحر نالد و خفتن نتواند

از ما بشنو قصّه ما ورنه چه حاصل

پیغام که باد آرد و گفتن نتواند

بی بوی وصالت نگشاید دل تنگم

بی باد صبا غنچه شکفتن نتواند

از اشک زدم آب همه کوی تو تا باد

خاشاک سر کوی تو رُفتن نتواند

شوریده تواند که کند ترک سر خویش

ترک سر زلف تو گرفتن نتواند

اندر دل ما عکس رخ خوب تو پیداست

در آینه کس چهره نهفتن نتواند

جوینده چه سختی ست که بر خود نکند سهل

فرهاد چه سنگ است که سفتن نتواند

آن شد که جلال از سر کوی تو شود دور

کز ضعف چنان است که رفتن نتواند

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۰۵اگر نسیم صبا زلف او برافشاند
  2. شمارهٔ ۱۰۶عشّاق ز دل درد ترا دام نهادند
  3. شمارهٔ ۱۰۷ای زده در مشک ناب صد گره و بند
  4. شمارهٔ ۱۰۸بتم باز قصد جفا می‌کند
  5. شمارهٔ ۱۰۹شوخی نگر که آن بت عیّار می‌کند
  6. شمارهٔ ۱۱۰زلف تو خورشید را در سایه پنهان می‌کند
  7. شمارهٔ ۱۱۱آنان که طالب تو نگشتند جاهلند
  8. شمارهٔ ۱۱۲عاشقان اوّل قدم بر هردو عالم می‌زنند
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.