پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۱۲

عاشقان اوّل قدم بر هردو عالم می‌زنند

بعد از آن در کوی عشق از عاشقی دم می‌زنند

جرعه‌نوشان بلا را شادمانی در غم است

شادمان آن دل که در وی سکه غم می‌زنند

تا برآمد از گدایی نام ما در کوی دوست

کوس سلطانی ما در هردو عالم می‌زنند

از خیالات رخش تسکین همی‌یابد دلم

حوریان قدس آبی بر جهنّم می‌زنند

خاکیان یعنی که خاک‌آلودگان کوی عشق

چار بالش بر نُهم ایوان اعظم می‌زنند

عقل کل با عشق می‌گوید که بر من رحم کن

زورمندان پنجه با افتادگان کم می‌زنند

شیخ در محراب و ما را سجده ابروی دوست

هر گروهی پشت و پیش قبله‌ای خم می‌زنند

خیل مژگانم دو صف آراسته بر روی هم

ریزش خون می‌شود هردم که بر هم می‌زنند

دل چو جان می‌رفت جامه بر تن خود چاک زد

جامه‌ها را چاک اندر روز ماتم می‌زنند

قدسیان هردم ز سیلابِ سرشک دیده‌ام

طیلسان خویش را در آب زمزم می‌زنند

ساکنان آستان عشق مانند جلال

از فراغت پشت پا بر ملکت جم می‌زنند

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۱۴چشم و ابرویت به دل بردن قیامت می‌کنند
  2. شمارهٔ ۱۱۵چند جانم پس زانوی عنا بنشیند
  3. شمارهٔ ۱۱۶دوش شبم را صفت روز بود
  4. شمارهٔ ۱۱۷ازین دیار برفتیم و خوش دیاری بود
  5. شمارهٔ ۱۱۸مرا خیال وصالش ز سر به در نرود
  6. شمارهٔ ۱۱۹دل از بند زلفت رها کی شود
  7. شمارهٔ ۱۲۰یک لحظه درد عشق تو از دل نمی‌شود
  8. شمارهٔ ۱۲۱شب نیست کز غمت دل من خون نمی‌شود
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.