پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۱۸

مرا خیال وصالش ز سر به در نرود

اگر سرم برود عشق او ز سر نرود

من این معاینه با خود به خاک خواهم برد

که حسرت است که هرگز ز دل به در نرود

ز دست هجر تو یک روز نگذرد که مرا

هزار غصّه و خونابه در جگر نرود

شراب صرف محبّت حرام باد بر آن

که چون رود ز جهان مست و بی خبر نرود

هزار سال بخسبم به زیر خاک و هنوز

ز لوح سینه من نقش آن به سر نرود

اگر تیغ و سنان قصد جان کند محبوب

محبّت از دل عاشق بی غم و غصه نرود

رواست کز همه عالم نظر فروبندم

که نقش آنکه بود در دل از نظر نرود

حدیث روضه رضوان مکن که خاطر را

ز کوی دوست به سر منزل دگر نرود

بسوز خرمن عمرت جلال از آتش عشق

که خرمنی که بسوزد به باد بر نرود

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۲۰یک لحظه درد عشق تو از دل نمی‌شود
  2. شمارهٔ ۱۲۱شب نیست کز غمت دل من خون نمی‌شود
  3. شمارهٔ ۱۲۲عشق تو هر لحظه فزون می‌شود
  4. شمارهٔ ۱۲۳تیری کز آن دو غمزه‌ی پرفن برون جهد
  5. شمارهٔ ۱۲۴عاشق آن باشد که بر خود سخت و سست آسان نهد
  6. شمارهٔ ۱۲۵بی روی دل افروزت عمرم به چه کار آید
  7. شمارهٔ ۱۲۶گر از لعل تو کام جان برآید
  8. شمارهٔ ۱۲۷هیهات که نامم به زبان تو برآید
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.