پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۲۶

گر از لعل تو کام جان برآید

بر ما کار جان آسان برآید

عذار تو گلی بالات سروی ست

که گرد باغ ناگاهان برآید

ز خجلت گل ز بستان برنیاید

ولیکن سرو از بستان برآید

بیا تدبیر آب چشم من کن

وگرنه در جهان طوفان برآید

شبی خواهم که پنهان پیشم آیی

ولی خورشید کی پنهان برآید

لبت جانست و خطّت مور ما را

نمی باید که مور از جان برآید

جلال! اوصاف لعل او فرو خوان

که شور از مجلس مستان برآید

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۲۸بویی ز سر زلف نگارین به من آرید
  2. شمارهٔ ۱۲۹چون سرانگشت آن نگارین دید
  3. شمارهٔ ۱۳۰دردمندی ز تو هرگز به دوایی نرسید
  4. شمارهٔ ۱۳۱ای از فروغ روی تو خورشید رو سپید
  5. شمارهٔ ۱۳۲ای دُرج ثمین تو گهربار
  6. شمارهٔ ۱۳۳هر شبی بر خاک کویت جای سازم تا سحر
  7. شمارهٔ ۱۳۴تا که آمد دیده را بالای جانان در نظر
  8. شمارهٔ ۱۳۵چشم مستت می‌زند هر لحظه‌ام تیری دگر
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.