پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۳۱

ای از فروغ روی تو خورشید رو سپید

شب را به جنب طرّه تو گشته موسپید

خط بر میار تا نشود رو سپید خصم

آن روی در خور است چنین باش کو سپید

با من به وقت صبح چنین گفت شب که ما

کردیم موی در هوس موی او سپید

عمری هوای زلف تو پختیم و عاقبت

کردیم موی خویش درین آرزو سپید

در آرزوی آن که جوانی بود مقیم

بسیار کرده اند درین فکر مو سپید

ای دل اگر کسیت بپرسد که چون بود

بی روی دوست دیده بختت ، بگو سپید

تا روز من ز ظلمت شب دم همی زند

چون روز روشن است که شب هست روسپید

تا شست از آب دیده رخ بخت خود جلال

بنگر که چون شدست در این شست و شو سپید

جز در ختا و هند بیاض و سواد من

اندر جهان نظم سیاهی مجو سپید

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۳۳هر شبی بر خاک کویت جای سازم تا سحر
  2. شمارهٔ ۱۳۴تا که آمد دیده را بالای جانان در نظر
  3. شمارهٔ ۱۳۵چشم مستت می‌زند هر لحظه‌ام تیری دگر
  4. شمارهٔ ۱۳۶زلف و رخ تو شب است و هم نور
  5. شمارهٔ ۱۳۷زهی کشیده دل ما به زلف در زنجیر
  6. شمارهٔ ۱۳۸سیه چاهی ست زلفت تار و دلگیر
  7. شمارهٔ ۱۳۹افکند گل ز چهره خود روی پوش باز
  8. شمارهٔ ۱۴۰ای ز رخ چون مه و زلف دراز
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.