پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۳۹

افکند گل ز چهره خود روی پوش باز

وز بلبلان خسته برآمد خروش باز

آن را که در ازل خرد و هوش برده اند

تا بامداد حشر نیاید به هوش باز

شد در سکون صومعه سر رشته ام ز دست

پای من و طواف درِ مَی فروش باز

هر صبح کز شراب کنم توبه نصوح

بینی که شام مست کشندم به دوش باز

در خواب دوش طرّه او داشتم به دست

دستم نسیم غالیه دارد ز دوش باز

آن را شراب صرف محبّت بود حلال

کز دست دوست زهر نداند ز نوش باز

در هجر ناله سود ندارد که گل چو رفت

بلبل زبان ببندد و گردد خموش باز

آزاد گشتم از گره زلف او، ولی

بگشاد حلقه ای و شدم حلقه گوش باز

بعد از هزار سال چو نام لبت برند

خون در تن جلال درآید به جوش باز

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۴۱نازنینان و چار بالش ناز
  2. شمارهٔ ۱۴۲گشت خط بر گرد آن رخسار چون گلنار سبز
  3. شمارهٔ ۱۴۳دردی از هجر تو دیدم، که ندیدم هرگز
  4. شمارهٔ ۱۴۴دلبر نرفت بر سر عهد و وفا هنوز
  5. شمارهٔ ۱۴۵در خشم رفت و خوش نشد آن تندخو هنوز
  6. شمارهٔ ۱۴۶باز می ناید دل ما از پریشانی هنوز
  7. شمارهٔ ۱۴۷ای زلف و رخ تو چون شب و روز
  8. شمارهٔ ۱۴۸ماییم و به جان مهر تو ورزیدن ازین پس
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.