پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۴۱

نازنینان و چار بالش ناز

خاکساران و آستان نیاز

جور و خواری کشیدن از محبوب

خوش تر است از هزار نعمت و ناز

گوش مجنون و حلقه لیلی

سر محمود و آستان ایاز

نام و ناموس و دین و دنیا را

چه محل پیش عاشق جانباز

ای که عیبم همی کنی در عشق

یک نظر بر جمال او انداز

عشق در هر دلی فرو ناید

زانکه هر سینه نیست محرم راز

من ازین در کجا توانم رفت؟

مرغ پَر بسته چون کند پرواز؟

نه قراری که دم فرو بندم

نه مجالی که برکشم آواز

گر به بوی تو جان بر افشانم

هم به بوی تو زنده گردم باز

همه گفتار دشمنان مشنو

یک دم آخر به دوستان پرداز

ساعتی این شکسته را دریاب

یک زمان این غریب را بنواز

امشب از رفته باز نتوان گفت

زانکه شب کوته است و قصّه دراز

گر بگرید جلال معذور است

کش چو شمع است کار سوز و گداز

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۴۳دردی از هجر تو دیدم، که ندیدم هرگز
  2. شمارهٔ ۱۴۴دلبر نرفت بر سر عهد و وفا هنوز
  3. شمارهٔ ۱۴۵در خشم رفت و خوش نشد آن تندخو هنوز
  4. شمارهٔ ۱۴۶باز می ناید دل ما از پریشانی هنوز
  5. شمارهٔ ۱۴۷ای زلف و رخ تو چون شب و روز
  6. شمارهٔ ۱۴۸ماییم و به جان مهر تو ورزیدن ازین پس
  7. شمارهٔ ۱۴۹مرد این میدان نه‌ای همچون زنان در خانه باش
  8. شمارهٔ ۱۵۰آن کآتشی اندر دل خلق است ز یادش
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.