پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۴۹

مرد این میدان نه‌ای همچون زنان در خانه باش

ور سوی میدان مردان می‌روی مردانه باش

هرکجا ماهی ببینی خرمن خود را بسوز

هرکجا شمعی ببینی پیش او پروانه باش

یوسف ار دستت دهد گو باش در زندان مقیم

گنج اگر حاصل شود گو جای در ویرانه باش

گر مهی بیمار شو، ور با خودی بی‌خویش گرد

ور به هوشی مست شو، ور عاقلی دیوانه باش

ساقیا! ما را ز لعل خویش کن مست و خراب

گو شراب عاشقان بی‌ساغر و پیمانه باش

چون جلال آزاد شو از دوست وز دشمن ببر

فارغ از نیک و بد هر خویش و هر بیگانه باش

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۵۱می دهم جان ز پی لعل زمرّد پوشش
  2. شمارهٔ ۱۵۲وقت صبوحی آن شوخ سرکش
  3. شمارهٔ ۱۵۳ای لعل تو کانِ آفرینش
  4. شمارهٔ ۱۵۴ای گلستان روی تو چون نوبهار خوش
  5. شمارهٔ ۱۵۵دُزدانه در آمد از درم دوش
  6. شمارهٔ ۱۵۶گل خودروی و شمشاد قصب پوش
  7. شمارهٔ ۱۵۷آن دم که می گذشتی ای سرو سبزپوش
  8. شمارهٔ ۱۵۸به سر طواف کنم بر در شراب فروش
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.