پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۵۴

ای گلستان روی تو چون نوبهار خوش

ما را به یاد عارض تو روزگار خوش

گفتی که مرهمی بنهم بر جراحتت

دانی که خسته را نبود انتظار خوش

ماننده قبا شده ام بسته تا شدم

در بند آنکه گیرمت اندر کنار خوش

ای رفته تیغ عشق تو از جان برون روان

وی کرده تیر مهر تو در دل گذار خوش

جان بر خطّ لطیف تو کردم روان فدا

از بهر آب سبزه شود در بهار خوش

دل را بزن به ناوک هجران که خود مراست

از گلستان روی تو با نوک خار خوش

جان پرور است گِرد مهت خطّ لاجورد

زان رو که سبزه باشد در نوبهار خوش

چون من که دید عاشق شیدا که باشد او

با درد دوست همدم و با جور یار خوش

با درد اندرون که نمی یابمش دوا

از سوز عشق گریه کنم زارزار خوش

آمد دل جلال به پیشت امیدوار

در سایه جمال خود او را بدار خوش

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۵۶گل خودروی و شمشاد قصب پوش
  2. شمارهٔ ۱۵۷آن دم که می گذشتی ای سرو سبزپوش
  3. شمارهٔ ۱۵۸به سر طواف کنم بر در شراب فروش
  4. شمارهٔ ۱۵۹تا کی از دست جفایت تیره بینم روز خویش
  5. شمارهٔ ۱۶۰زلف تو بر ماه نهد پای خویش
  6. شمارهٔ ۱۶۱آتش دل چند سوزد رشته جانم چو شمع؟
  7. شمارهٔ ۱۶۲ما بریدیم به دوران تو از کام طمع
  8. شمارهٔ ۱۶۳سزد که رنجه کنی یک زمان قدوم شریف
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.