پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۶۰

زلف تو بر ماه نهد پای خویش

پهلوی خورشید کند جای خویش

عاقبتش سر ببرند آن که او

بیش ز اندازه نهد پای خویش

سلسله بر پای صبا می نهد

از شکن سلسله آسای خویش

هرکسی آشفته دیگر کسی ست

وز همه آشفته و شیدای خویش

حاصلش آشفتگی و تیرگی ست

هر که بود معتقد رای خویش

دیر که سودای خطت پُخت زود

سر بنهد در سر سودای خویش

کار جهان بین که کند هندویی

هم سر بالای تو بالای خویش

پاس رخت دارد در صبح و شام

دزد بود خازن کالای خویش

کرد تمنّای رُخت چون جلال

هست پریشان ز تمنّای خویش

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۶۲ما بریدیم به دوران تو از کام طمع
  2. شمارهٔ ۱۶۳سزد که رنجه کنی یک زمان قدوم شریف
  3. شمارهٔ ۱۶۴باز به بستان شکفته گشت شقایق
  4. شمارهٔ ۱۶۵مدّعی در عشق او گر طعنه زد بر من چه باک
  5. شمارهٔ ۱۶۶ای ز دوری رخت جامه صبرم شده چاک
  6. شمارهٔ ۱۶۷غلغل میخوارگان و غلغله چنگ
  7. شمارهٔ ۱۶۸اگرچه روز و شبم با تو در خیال خیال
  8. شمارهٔ ۱۶۹ز بس که در نظر آمد مرا خیال خیال
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.