پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۶۸

اگرچه روز و شبم با تو در خیال خیال

مرا خیال وصالت بِهْ از وصال خیال

اگر خیال آن بود که فرق کنند

میان موی و میانت، زهی خیال خیال

از آن خیال تو مالند چون مرا بر روی

که دیده دست بشوید ز روی مال خیال

تن ضعیف من از هجر بر نهالی درد

کشیده از اثر ضعف چون نهال خیال

ز اشک آب گرفته است رودخانه چشم

چنان که وهم نیابد درو مجال خیال

خیال تو ز خیال جلال بود خیال

مبین خیال جلال و مگر جلال خیال

مکن حدیث کمال و خیال بازی او

ورا خیال کمال و مرا کمال خیال

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۷۰دامن کشان رسید سوی جویبار گل
  2. شمارهٔ ۱۷۱دور نشاط آمد و دوران گل
  3. شمارهٔ ۱۷۲ای به ما نزدیک همچون جان و دور از ما چو دل
  4. شمارهٔ ۱۷۳رسید وقت صبوحی بیار ساقی جام
  5. شمارهٔ ۱۷۴در میان موج بحری بیکران افتاده‌ام
  6. شمارهٔ ۱۷۵تو آفتاب بلندی و من چنین پستم
  7. شمارهٔ ۱۷۶دوش جان را در فضای کوی جانان یافتم
  8. شمارهٔ ۱۷۷صبحدم بر بوی جانان سوی گلزار آمدم
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.