پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۶۹

ز بس که در نظر آمد مرا خیال خیال

وصال دوست گمان می برد وصال خیال

من ضعیف میانت چو در خیال آرم

بود عیان که خیالی ست در خیال خیال

در آرزوی دهانت دلم چنان تنگ است

که جای فکر در او نیست یا مجال خیال

چو روی مالِ خیالت به خون چشم تر است

به خون دیده بشویم روی مال خیال

خیال گفت بپیچ از تن چو مویت

من آن نِیَم که بپیچم سر از مثال خیال

رخ تو هست به چشمم خیال صورت جان

دهان نقطه موهوم گفت خال خیال

قدم ز شوق دو ابروت هر که دید چه گفت

زهی خیال هلال و خهی هلال خیال

خیال بین که مرا هست بر نهالی درد

که بر دهد قد سرو توام نهال خیال

ز حُسن تست خیال مرا هزاران وجه

که از خیال جمالت بود جمال خیال

چه حال شد که خیالت نمی دهد تشریف

شدم خیالی و بنگر که چیست حال خیال

به پرده رفت ز شرم آن خیال یار که گفت

ببین خیال جلال و نگر جلال خیال

همه جلال خیال است در خیال جلال

اگر خیال کمال است در کمال خیال

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۷۱دور نشاط آمد و دوران گل
  2. شمارهٔ ۱۷۲ای به ما نزدیک همچون جان و دور از ما چو دل
  3. شمارهٔ ۱۷۳رسید وقت صبوحی بیار ساقی جام
  4. شمارهٔ ۱۷۴در میان موج بحری بیکران افتاده‌ام
  5. شمارهٔ ۱۷۵تو آفتاب بلندی و من چنین پستم
  6. شمارهٔ ۱۷۶دوش جان را در فضای کوی جانان یافتم
  7. شمارهٔ ۱۷۷صبحدم بر بوی جانان سوی گلزار آمدم
  8. شمارهٔ ۱۷۸باز از چمن غیب برآورد صبا دم
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.