پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۷۰

دامن کشان رسید سوی جویبار گل

ای ترک گلعذار به دامن بیار گل

راز نهفته دل بلبل شد آشکار

برطرف جویبار چو شد آشکار گل

دادند بارعام که از بزمگاه خاص

آمد به فال سعد در ایوان یار گل

در بار داشت اطلس سبز و حریر سرخ

شد مشتری هزار چو بگشاد بار گل

هر دم به مجلسی رود از بس تلوّنش

یک هفته هیچ جای نگیرد قرار گل

بر دست ساقیانِ سمن رخ شراب لعل

گویی شکفته است ز سرو و چنار گل

چندان کشید و باز کشیدش که چاک زد

از دست باد پیرهن زرنگار گل

زین سان که زرد و سرخ برآمد به جویبار

از شرم باده گشت مگر شرمسار گل

دانی که گل جلال! چرا شد چنین عزیز؟

از بهر آنکه عار ندارد ز خار گل

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۷۲ای به ما نزدیک همچون جان و دور از ما چو دل
  2. شمارهٔ ۱۷۳رسید وقت صبوحی بیار ساقی جام
  3. شمارهٔ ۱۷۴در میان موج بحری بیکران افتاده‌ام
  4. شمارهٔ ۱۷۵تو آفتاب بلندی و من چنین پستم
  5. شمارهٔ ۱۷۶دوش جان را در فضای کوی جانان یافتم
  6. شمارهٔ ۱۷۷صبحدم بر بوی جانان سوی گلزار آمدم
  7. شمارهٔ ۱۷۸باز از چمن غیب برآورد صبا دم
  8. شمارهٔ ۱۷۹منم کز درت سر به راهی نکردم
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.