پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۷۸

باز از چمن غیب برآورد صبا دم

ساقی منشین خیز و بده جام دمادم

در جام صفاهاست که بی‌جام جهان‌تاب

کی صبح برآرد ز سر صدق و صفا دم

من می خورم و جرعه بدین دخمه فشانم

کاندر خم این خمکده بگرفت مرادم

از اهل جهان یافت نشد اهل وفایی

کز رنگ وفا بوی ندارد گل آدم

دم می دهدت عمر دم از عمر مزن هیچ

در کوی فنا چند توان زد ز بقا دم

سرّی ست ز جان، چرخ ز بس جان که ربوده ست

کز رنگ رخ کاه زند کاه رُبا دم

بر خاک جلال ار گذری ای که یقینی

تقصیر مکن فاتحه‌ای بر گِل ما دم

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۸۰دوش می‌رفت و آه می‌کردم
  2. شمارهٔ ۱۸۱در آرزوی وصالت اگرچه با غم و دردم
  3. شمارهٔ ۱۸۲در ره کعبه مقصود و بیابان حرم
  4. شمارهٔ ۱۸۳وقت است که در بر رخ اغیار ببندم
  5. شمارهٔ ۱۸۴ترا از هر دو عالم برگزیدم
  6. شمارهٔ ۱۸۵به دستی دل، به دستی سنگ دارم
  7. شمارهٔ ۱۸۶آشکارا کنم این درد که در جان دارم
  8. شمارهٔ ۱۸۷به جز ذکر لبت کاری ندارم
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.