پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۸۱

در آرزوی وصالت اگرچه با غم و دردم

امیدوار چنانم که ناامید نگردم

منم چو شمع که هر شب ز سوز هجر تو تا روز

سرشک گرم فرو می رود به چهره زردم

از آن زمان که مرا بخت خفته از تو جدا کرد

نماند شربت دردی که از زمانه نخوردم

سهیل هجر برآمد، مه وصال فرو شد

ز روز تیره فزون شد درازی شب دردم

ز اشتیاق جمالت چه سیل ها که نراندم

ز روزگار وصالت چه یادها که نکردم

هزار ناله برآرم ز دست هجر تو هر روز

هزار قطره ببارم به یاد وصل تو هر دم

شب فراقت ازین سان که بوی صبح ندارد

چراغ صبح همانا بمرد از دم سردم

چنین که هجر تو گَرد از من شکسته برآورد

مگر نسیم صبا آورد به کوی تو گردم

خیال روی تو همواره همنشین جلال است

که با خیال تو جفتم گر از وصال تو فردم

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۸۳وقت است که در بر رخ اغیار ببندم
  2. شمارهٔ ۱۸۴ترا از هر دو عالم برگزیدم
  3. شمارهٔ ۱۸۵به دستی دل، به دستی سنگ دارم
  4. شمارهٔ ۱۸۶آشکارا کنم این درد که در جان دارم
  5. شمارهٔ ۱۸۷به جز ذکر لبت کاری ندارم
  6. شمارهٔ ۱۸۸مرا دردی‌ست اندر دل، ولی گفتن نمی‌یارم
  7. شمارهٔ ۱۸۹گرچه غریق بحر مضایق چو لنگرم
  8. شمارهٔ ۱۹۰بخت برگشت ز من تا تو برفتی ز برم
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.