پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۸۷

به جز ذکر لبت کاری ندارم

به یادت عمر شیرین می گذارم

چو چشم ناتوانت ناتوانم

چو زلف بی قرارت بی قرارم

ز دیده خون دل تا کی فشانم

ز مژگان سیل خون تا چند بارم

اگر روزی ببینی زاری من

کنی هم رحمتی بر حال زارم

اگر چه دشمن جان و دلی تو

ز جان و دل هنوزت دوست دارم

ز چشمم اختر افشانی عجب نیست

که شب تا روز اختر می شمارم

درین وادی که گرد از من برآید

مگر سوی تو باد آرد غبارم

اگر صد نوبت از پیشم برانی

به الطافت هنوز امّیدوارم

جلال خسته را دادی امیدی

کنون عمری ست تا در انتظارم

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۸۹گرچه غریق بحر مضایق چو لنگرم
  2. شمارهٔ ۱۹۰بخت برگشت ز من تا تو برفتی ز برم
  3. شمارهٔ ۱۹۱در پایت اوفتادم ای دوست! دست گیرم
  4. شمارهٔ ۱۹۲تو مپندار که از عشق تو دل برگیرم
  5. شمارهٔ ۱۹۳من شمع طلعتت را پروانه ای حقیرم
  6. شمارهٔ ۱۹۴همی خواهم که تا من زنده باشم
  7. شمارهٔ ۱۹۵خیال روی تو مأوا گرفت در بر چشم
  8. شمارهٔ ۱۹۶شکر است که سجّاده درافتاد ز دوشم
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.