پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۹۰

بخت برگشت ز من تا تو برفتی ز برم

کی بود باز که چون بخت درآیی ز درم؟

پیش از این یک نفسم بی تو نمی رفت به سر

بعد ازین تا ز فراق تو چه آید به سرم

گفتم احوال دل خویش نگویم با کس

لیکن از بی خبری رفت به عالم خبرم

جان سپر ساخته ام ناوک مژگان ترا

تا همه خلق بدانند که من جان سپرم

بی گل روی تو چون غنچه دلم تنگ آمد

بیم آنست که بر خویش گریبان بدرم

سرو گفتم که به بالای تو ماند امروز

زهره ام نیست کزین شرم به بالا نگرم

دل خود می طلبم باز و یقین می دانم

که من از دست تو گر دل ببرم، جان نبرم

ترک دنیا کنم ار سوی خودم راه دهی

کو سر کوی تو تا من ز جهان در گذرم

تا خیال رخ خوب تو مرا در نظر است

می نیاید به حقیقت دو جهان در نظرم

سخت هجر تو اثر کرد و از آن می ترسم

که در اندوه فراق تو نماند اثرم

به صبوری نتوان کرد مداوای جلال

بِهی ام نیست که هر روز که آید بترم

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۹۲تو مپندار که از عشق تو دل برگیرم
  2. شمارهٔ ۱۹۳من شمع طلعتت را پروانه ای حقیرم
  3. شمارهٔ ۱۹۴همی خواهم که تا من زنده باشم
  4. شمارهٔ ۱۹۵خیال روی تو مأوا گرفت در بر چشم
  5. شمارهٔ ۱۹۶شکر است که سجّاده درافتاد ز دوشم
  6. شمارهٔ ۱۹۷ساقی بده به باده خلاصم ز چنگ غم
  7. شمارهٔ ۱۹۸از دوری کنار تو هستم میان غم
  8. شمارهٔ ۱۹۹المنّة لِلّه که برآمد همه کامم
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.