پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۹۵

خیال روی تو مأوا گرفت در بر چشم

نمی شود نفسی غایب از برابر چشم

مجال خواب ندارم که می زند هر شب

خیال زلف تو تا روز حلقه بر در چشم

به جام باده چه حاجت مرا که خون جگر

به حلق تشنه فرو می رود ز ساغر چشم

اگر تو بر سر و چشمم گذر کنی سهل است

اگرچه سهل نباشد گذشتن از سر چشم

دل پر آتش اگر لایق نشست تو نیست

بیار که جات کنم بر کنار منظر چشم

مرا تو چشم و چراغی مرو ز پیش نظر

وگرنه تیره شود خانه منوّر چشم

ولی یقین که به صد چشم و گوش نتوان داشت

چنین که می برد ابروی تو دل از بر چشم

ز بحر اشک کنارم کند پر از گوهر

گهی غوطه کند هندوی شناور چشم

جلال گوهر دیده نثار پای تو کرد

عزیزتر نبود گوهری ز گوهر چشم

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۹۷ساقی بده به باده خلاصم ز چنگ غم
  2. شمارهٔ ۱۹۸از دوری کنار تو هستم میان غم
  3. شمارهٔ ۱۹۹المنّة لِلّه که برآمد همه کامم
  4. شمارهٔ ۲۰۰ز سودای غم عشقت چنانم
  5. شمارهٔ ۲۰۱من بنده آن قامت و بالا و میانم
  6. شمارهٔ ۲۰۲ای قامت تو سرو روانم
  7. شمارهٔ ۲۰۳روزی کزین سراچه سفلی گذر کنم
  8. شمارهٔ ۲۰۴هر شام شمع چرخ ز طارم درافکنم
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.