پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۰۴

هر شام شمع چرخ ز طارم درافکنم

وز آه تیره دود به عالم درافکنم

از چهره گه فشانم بر جان زار خود

چرخ کبودپوش به ماتم درافکنم

روزی ز تاب ذرّه به یک منجنیق آه

نُه قلعه فلک همه از هم درافکنم

یک دم برآورم چو دم صبح و چرخ را

هر مشعله که هست به طارم درافکنم

مغز زمانه جوش زند هر شبی چو من

در ساغر ضمیر می غم درافکنم

از سوز من بسوزد و خاکستری می شود

گر آتشی ز دل به جهنّم درافکنم

گر تخت و مُ لک جم همگی زان من شود

ترسم ز دست بخت که خاتم درافکنم

دردی و مرهمی اگر افتد به دست دل

دردم به دل ماند و مرهم درافکنم

از گریه جلال درآید به موج خون

گر قطره‌ای به دیده قلزم درافکنم

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۰۶دارم غم نهانی و پیدا نمی‌کنم
  2. شمارهٔ ۲۰۷در هجر تو زین گونه که بی صبر و سکونم
  3. شمارهٔ ۲۰۸ما سر بر آستانهٔ دلبر نهاده‌ایم
  4. شمارهٔ ۲۰۹به رخ خاک درت رُفتیم و رَفتیم
  5. شمارهٔ ۲۱۰دادیم بسی جان و به جانان نرسیدیم
  6. شمارهٔ ۲۱۱ما شب و روز رند و و مَی خواریم
  7. شمارهٔ ۲۱۲منِ غریب که در هجر یار می‌گریم
  8. شمارهٔ ۲۱۳بیا که داد صبوح از بهار بستانیم
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.