پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۱۲

منِ غریب که در هجر یار می‌گریم

همی‌نشینم و تنها و زار می‌گریم

ز سوز گریه من جان خلق می‌سوزد

بدین صفت که منِ سوگوار می‌گریم

اگر چو شمع بمیرم به روز غم چه عجب

که من چو شمع به شب‌های تار می‌گریم

بسا که لاله خونین ز اشک من بشکفت

از آن سبب که چو ابر بهار می‌گریم

به خون دیده‌ام آغشته است نامه دوست

که می‌نویسم و بی‌اختیار می‌گریم

گهی ز دوری اهل وطن همی‌نالم

دمی ز فرقت یار و دیار می‌گریم

چه روزگار و چه روز است این که من دارم

که روزهاست که بر روزگار می‌گریم

مرا که کار همه گریه است و یار اندوه

عجب مدار که بر کار و بار می‌گریم

زمین عجب نه که دریا شود ز اشک جلال

بدین صفت که من از هجر یار می‌گریم

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۱۴پدید نیست دگر ره دل بلا جویم
  2. شمارهٔ ۲۱۵دردی که مراست با که گویم
  3. شمارهٔ ۲۱۶سحر چون غنچه بگشاید گریبان
  4. شمارهٔ ۲۱۷که می‌برد به سوی دوستان سلام غریبان؟
  5. شمارهٔ ۲۱۸آن ابرو و رخ نیست هلال و قمر است آن
  6. شمارهٔ ۲۱۹مکن وز مهربانان رو مگردان
  7. شمارهٔ ۲۲۰از آن ساعت که افتادم جدا از صحبت یاران
  8. شمارهٔ ۲۲۱چون سایه منم فتان و خیزان
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.