پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۱۹

مکن وز مهربانان رو مگردان

مرا آشفته چون گیسو مگردان

گره در چین پیشانی میفکن

شکن در گوشه ابرو مگردان

ز تاریکی مکن روز مرا شب

به باریکی مرا چون مو مگردان

مرا از جمله عالم روی در تست

تو از من رو به دیگر سو مگردان

از آن چوگان که داری بر سر دوش

ازین سانم به سر چون گو مگردان

جگر خون است و چشمت تا کی آخر

چنین بیمار را بدخو مگردان

مرا در جست و جوی خود ازین سان

بسان باد در هر کو مگردان

جلال ار صادقی در عشق بازی

ز پیش تیرباران رو مگردان

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۲۱چون سایه منم فتان و خیزان
  2. شمارهٔ ۲۲۲ای چشم نیم مست تو خمّار عاشقان
  3. شمارهٔ ۲۲۳ای حریم آستانت مسکن آوارگان
  4. شمارهٔ ۲۲۴از سر کوی تو با دل باز نتوان آمدن
  5. شمارهٔ ۲۲۵درد تو در سینه دارم دم نمی‌یارم زدن
  6. شمارهٔ ۲۲۶امروز درین شهر هر آن دل که شود گم
  7. شمارهٔ ۲۲۷ای زلف تو بخت تیره من
  8. شمارهٔ ۲۲۸ای بت سرو قد سیمین تن
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.