پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۲۶

امروز درین شهر هر آن دل که شود گم

در حلقه گیسوی تو باید طلبیدن

چون سرو ثبات قدمی گیر که رشته ست

چون بلبل ازین شاخ بدان شاخ پریدن

باید قدمی بر سر هستی زدن اوّل

وانگه رقم عشق تو بر خویش کشیدن

هر کس هوسی دارد و مقصود و مرادی

مقصود من از دوست به مقصود رسیدن

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۲۸ای بت سرو قد سیمین تن
  2. شمارهٔ ۲۲۹ای وصالت آرزوی جان غَم پرورد من
  3. شمارهٔ ۲۳۰الا ای گل لاله رخسار من
  4. شمارهٔ ۲۳۱چند خوری خون دلم، چیست ترا با دل من؟
  5. شمارهٔ ۲۳۲باز برآمد اختر میمون
  6. شمارهٔ ۲۳۳چه نکهت است مگر بوی بوستان است این
  7. شمارهٔ ۲۳۴چرا گل می کند بیداد چندین؟
  8. شمارهٔ ۲۳۵درد ما دوری درمان برنتابد بیش ازین
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.