پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۳۰

الا ای گل لاله رخسار من

مکن بیش ازین قصد آزار من

تو سلطانی و من ترا بنده ام

نظر زین بِه انداز در کار من

تو در خواب نازی و آگه نیی

ز طوفان این چشم بیدار من

هَمَت رحمتی در دل آید اگر

به گوشَت رسد ناله زار من

هم از پرتو آتش سینه است

که زرد است چون شمع رخسار من

من اندر فراق تو جان می دهم

نپرسی که چون است بیمار من

مرا جان و دل آرزومند تُست

اگر تو ملولی ز دیدار من

نه جز ناله یک دم مرا همدمی ست

نه جز غم کسی هست غمخوار من

نشد کام حاصل به سعی جلال

دریغ آن همه سعی و تیمار من

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۳۲باز برآمد اختر میمون
  2. شمارهٔ ۲۳۳چه نکهت است مگر بوی بوستان است این
  3. شمارهٔ ۲۳۴چرا گل می کند بیداد چندین؟
  4. شمارهٔ ۲۳۵درد ما دوری درمان برنتابد بیش ازین
  5. شمارهٔ ۲۳۶گرچه رفت آب رخ من در سر یاری او
  6. شمارهٔ ۲۳۷گر عاقلی در عشق او، دیوانه شو دیوانه شو
  7. شمارهٔ ۲۳۸ای صبا! احوال من با او بگو
  8. شمارهٔ ۲۳۹نمی کنی نفسی سوی من به لطف نگاه
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.