پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۲۹

ای وصالت آرزوی جان غَم پرورد من

بر حذر باش از سرشک گرم و آه سرد من

نیست درد من ترا معلوم از آنت نیست رحم

گر بدانی حال من رحم آوری بر درد من

زودتر دریاب این رنجور گردآلوده را

ترسم ار زین پس طلب داری نیابی گرد من

حال درد اندرونی حاجت تقریر نیست

خود همی گوید سرشک سرخ و روی زرد من

گر نخواهد بود وصلش زندگانی گو مباش

عمر اگر بی دوست باشد نیست اندر خورد من

گاه مدهوش اوفتم گاهی نشینم غم خورم

در خور سودای او اینست خواب و خورد من

خلق گویندم که سودایش چه می ورزی جلال

تا ابد سودای او وین جان غم پرورد من

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۳۱چند خوری خون دلم، چیست ترا با دل من؟
  2. شمارهٔ ۲۳۲باز برآمد اختر میمون
  3. شمارهٔ ۲۳۳چه نکهت است مگر بوی بوستان است این
  4. شمارهٔ ۲۳۴چرا گل می کند بیداد چندین؟
  5. شمارهٔ ۲۳۵درد ما دوری درمان برنتابد بیش ازین
  6. شمارهٔ ۲۳۶گرچه رفت آب رخ من در سر یاری او
  7. شمارهٔ ۲۳۷گر عاقلی در عشق او، دیوانه شو دیوانه شو
  8. شمارهٔ ۲۳۸ای صبا! احوال من با او بگو
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.