پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۳۸

ای صبا! احوال من با او بگو

حال بلبل با گل خودرو بگو

آنچه با من می کند هجران او

بشنو از من یک به یک با او بگو

قامتم بین چون کمانی در غمش

این سخن با آن کمان ابرو بگو

حال سودا و پریشانی من

مو به مو با آن شکنج موبگو

خون فشانی دو چشمم دیده ای

پیش آن دو نرگس جادو بگو

آنکه ما از بوی زلفش زنده ایم

پیش آن گیسوی عنبربو بگو

وانکه جان در تن به یاد لعل اوست

پیش آن یاقوت پر لؤلؤ بگو

دوستان ما را ملامت می کنند

این سخن را با ملامت گو بگو

ما نمی گوییم ترک یار خویش

هر که خواهد هر چه خواهد گو بگو

شد جلال افتاده بازوی عشق

این سخن با آن سمن بازو بگو

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۴۰آهی که من خسته برآرم ز جگرگاه
  2. شمارهٔ ۲۴۱ای سایبان شاهی بر آفتاب بسته
  3. شمارهٔ ۲۴۲زهی زلف تو نرخ سنبل شکسته
  4. شمارهٔ ۲۴۳ای بی سببی ز بنده برگشته
  5. شمارهٔ ۲۴۴ماییم و دلی به غم نشسته
  6. شمارهٔ ۲۴۵قدحی نوش کن و جرعه به مخموران ده
  7. شمارهٔ ۲۴۶ای از آن طرّه سرافکنده
  8. شمارهٔ ۲۴۷ای جمال رخ تو تا بوده
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.