پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۴۱

ای سایبان شاهی بر آفتاب بسته

برگرد ماه زنجیر از مشک ناب بسته

بالای تو ز زلفت سروی ست عنبرافشان

رخسار تو ز خطّت ماهی نقاب بسته

جادوی زلف شستت بر چشم مَی پرستت

صد فتنه را به افسون در عین خواب بسته

زلف کژ تو داده بر باد خاک عنبر

روی تو از لطافت آتش در آب بسته

ای چشم ناتوانت در آرزوی لعلت

مستی که هست دایم دل در شراب بسته

این سایه بان حُسنت کز عنبرش طناب است

بینی همیشه زین پس دل در طناب بسته

از تاب مهر رویت در کان جان عاشق

دل خون گشوده آنگه یاقوت ناب بسته

شد اوّلم جگرخون و آمد ز دیده بیرون

بار دگر جگر شد خونی کباب بسته

کرده ست نرگس تو خون جلال غارت

وز بند زلفت او را در اضطراب بسته

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۴۳ای بی سببی ز بنده برگشته
  2. شمارهٔ ۲۴۴ماییم و دلی به غم نشسته
  3. شمارهٔ ۲۴۵قدحی نوش کن و جرعه به مخموران ده
  4. شمارهٔ ۲۴۶ای از آن طرّه سرافکنده
  5. شمارهٔ ۲۴۷ای جمال رخ تو تا بوده
  6. شمارهٔ ۲۴۸معشوقه به چنگ آر و می و چنگ و چغانه
  7. شمارهٔ ۲۴۹ای ز نور رخت افتاده به شک پروانه
  8. شمارهٔ ۲۵۰بیاور ای بت ساقی شراب دوشینه
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.