پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۴۴

ماییم و دلی به غم نشسته

روزان و شبان دُژم نشسته

هر کس پی شادیی گرفتند

ما با غم او به هم نشسته

خلقی ز غم دهان تنگش

در رهگذر عدم نشسته

راحت طلبند مردم از دوست

ما منتظر الم نشسته

ماییم ز شادی دو عالم

برخاسته و به غم نشسته

آن طرّه نگر چو شاخ سنبل

در باغچه ارم نشسته

خورشید به دیده پاک کرده

گردی که بر آن قدم نشسته

در شرح غمش جلال باشد

همواره پس قلم نشسته

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۴۶ای از آن طرّه سرافکنده
  2. شمارهٔ ۲۴۷ای جمال رخ تو تا بوده
  3. شمارهٔ ۲۴۸معشوقه به چنگ آر و می و چنگ و چغانه
  4. شمارهٔ ۲۴۹ای ز نور رخت افتاده به شک پروانه
  5. شمارهٔ ۲۵۰بیاور ای بت ساقی شراب دوشینه
  6. شمارهٔ ۲۵۱ای سهی قدّ ترا سرو و صنوبر بنده‌ای
  7. شمارهٔ ۲۵۲ای یار! دوش همدم و یار که بوده‌ای؟
  8. شمارهٔ ۲۵۳جانا! تو سوز و درد دل ما ندیده‌ای
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.