پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۵۳

جانا! تو سوز و درد دل ما ندیده‌ای

از ما سؤال کن که تو این‌ها ندیده‌ای

بر های های گرم و دم سرد ما مخند

طفلی و گرم و سرد جهان را ندیده‌ای

از سرّ عشق بی‌خبری، عیب ما مکن

ما غرقه گشته‌ایم و تو دریا ندیده‌ای

راهی‌ست راه عشق و تو آن ره نرفته‌ای

ملکی‌ست ملک ما که تو آنجا ندیده‌ای

ای سست‌عهدِ سخت‌دل! از من بپرس حال

تو سخت و سست بیشتر از ما ندیده‌ای

گیرم که حال با تو بگویم ترا چه غم

تو درد دل شنیده‌ای، امّا ندیده‌ای

ای آن که وصف سرو سهی می‌کنی همه

معلوم شد که آن قد و بالا ندیده‌ای

معذوری ار ملامت وامق همی کنی

زیرا که حُسن چهرهٔ عذرا ندیده‌ای

گر جان به پای دوست فشانم عجب مدار

تو ، جان‌فشانِ مردمِ شیدا ندیده‌ای

بیداری جلال چه دانی که در فراق

روزی درازی شب یلدا ندیده‌ای

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۵۵ای ز چشمان تو در دیده بختم خوابی
  2. شمارهٔ ۲۵۶ما کرده ایم نامه هستی خویش طی
  3. شمارهٔ ۲۵۷به یاد آور که در ایّام خُردی
  4. شمارهٔ ۲۵۸چه جرم رفت که یکباره مِهر ببریدی
  5. شمارهٔ ۲۵۹ز سودای گل سوری ز عشق روی گلناری
  6. شمارهٔ ۲۶۰در زمستان بر امید آنکه باز آید بهاری
  7. شمارهٔ ۲۶۱آیم که رُخت بینم و دیدن نگذاری
  8. شمارهٔ ۲۶۲بکوش تا دل آزرده ای به دست آری
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.