پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۵۷

به یاد آور که در ایّام خُردی

قدم در دوستی چون می فشردی

نمی دانستی آیین جفا را

طریق مهربانی می سپردی

به بوسه دردم از دل می کشیدی

به گیسو گردم از رخ می سُتردی

به خُردی داشتی خوی بزرگان

گرفتی در بزرگی خوی خُردی

به پایان آر دل جویی چو دل را

به اوّل دستبرد از دست بردی

کنونت عشوه با من در نگیرد

که با گردان نشاید کرد گُردی

جلال آن باده کآن بد مهر پیمود

به اوّل صاف و آخر بود دُردی

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۵۹ز سودای گل سوری ز عشق روی گلناری
  2. شمارهٔ ۲۶۰در زمستان بر امید آنکه باز آید بهاری
  3. شمارهٔ ۲۶۱آیم که رُخت بینم و دیدن نگذاری
  4. شمارهٔ ۲۶۲بکوش تا دل آزرده ای به دست آری
  5. شمارهٔ ۲۶۳صبحدم می گفت نالان بلبلی بر شاخساری:
  6. شمارهٔ ۲۶۴چنین کرشمه کنان گر به شهر برگذری
  7. شمارهٔ ۲۶۵من صورتی چنین نشنیدم به دلبری
  8. شمارهٔ ۲۶۶ای برگ گل سوری! از خار مکن دوری
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.