پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۶۶

ای برگ گل سوری! از خار مکن دوری

از خار مکن دوری، ای برگ گل سوری!

آن را که تو منظوری در چشم جهان ناید

در چشم جهان ناید آن را که تو منظوری

ای دوست به دستوری در پای تو می میرم

در پای تو می میرم ای دوست به دستوری

پیداست که مخموری از باده دوشینه

از باده دوشینه پیداست که مخموری

در پرده مستوری مستی نتوان کردن

مستی نتوان کردن در پرده مستوری

شادیم به رنجوری با نرگس بیمارت

با نرگس بیمارت شادیم به رنجوری

خورشید به مزدوری خط داد به رخسارت

خط داد به رخسارت خورشید به مزدوری

سر تا به قدم نوری ای شمع جهان آرا

ای شمع جهان آرا سر تا به قدم نوری

تو مستی و معذوری گر خون دلم ریزی

گر خون دلم ریزی تو مستی و معذوری

آن عارض کافوری از مشک سیه بنما

از مشک سیه بنما آن عارض کافوری

افکند غم دوری در جان جلال آتش

در جان جلال آتش افکند غم دوری

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۶۸بده ساقی شراب لایزالی
  2. شمارهٔ ۲۶۹ای چشم و دهان تو به هم خواب و خیالی
  3. شمارهٔ ۲۷۰خیز که شب رفت و صبح کرد تجلّی
  4. شمارهٔ ۲۷۱سرگذشتی بشنو از من داشتم وقتی دلی
  5. شمارهٔ ۲۷۲بیاور ساقیا! در دِه من دل خسته را جامی
  6. شمارهٔ ۲۷۳هر کجا بشکفد گلستانی
  7. شمارهٔ ۲۷۴جهان پیر را نو شد جوانی
  8. شمارهٔ ۲۷۵[چه] موجب است که با ما بجز جفا نکنی؟
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.