پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۷۴

جهان پیر را نو شد جوانی

منه ساغر ز دست ار می توانی

کنون هر روز بستان می کند عرض

به روی دوستان گنج نهانی

شقایق از سیاهی می درخشد

چو از ابر سیه برق یمانی

تو از دوران گل دستور خود ساز

که بنیادی ندارد زندگانی

مرادی از بهار عمر برگیر

که ناگه در رسد باد خزانی

نماند آن روز و آن دولت که با یار

همی کردیم عیش رایگانی

به وصل روی یکدیگر شب و روز

ممتّع گشته از عمر و جوانی

مرا از یار دور افکند ایّام

چه چاره با قضای آسمانی

جلال! احوال کس در هیچ حالی

به یک حالت نماند جاودانی

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۷۶ای به بازار غم عشق تو صد جان به جوی
  2. شمارهٔ ۲۷۷ای حسن ترا مثال شاهی
  3. شمارهٔ ۲۷۸تا بدو کرده ام تولاّیی
  4. شمارهٔ ۲۷۹خوش آن زمان که چو بخت از درم فراز آیی
  5. شمارهٔ ۲۸۰گر گریه من بشنوی ای یار بگریی
  6. شمارهٔ ۲۸۱هر کس به جست و جویی هر گوشه گفت و گویی
  7. شمارهٔ ۲۸۲نگارا! با هواداران ز بیزاری چه می‌گویی
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.