پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۷۶

ای به بازار غم عشق تو صد جان به جوی

خود ترا نیست غم حال اسیران به جوی

تا که دلاّل غمت حلقه جانبازان دید

می زند نعره و فریاد که صد جان به جوی

گر کند داس فنا خرمن هستی جوجو

بر من بی خبر واله حیران به جوی

کار عالم همه گر بی سر و سامان گردد

بر من سوخته بی سرو سامان به جوی

جام جمشید به من ده که نیرزد برِ من

گنج قارون به دو جو مُلک سلیمان به جوی

پیش ما جز سخن باده و پیمانه مگوی

که نیرزد همه عالم بر رندان به جوی

ای فلک! گرمی بازار به یک نان چه کنی؟

هست در ملک دل ما صد ازین نان به جوی

گر توان دید به بازار قیامت رخ دوست

هیچ عاشق نخرد روضه رضوان به جوی

جان بدادیم ز عشق و برِ جانان هیچ است

سوخت در درد جلال و بر درمان به جوی

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۷۸تا بدو کرده ام تولاّیی
  2. شمارهٔ ۲۷۹خوش آن زمان که چو بخت از درم فراز آیی
  3. شمارهٔ ۲۸۰گر گریه من بشنوی ای یار بگریی
  4. شمارهٔ ۲۸۱هر کس به جست و جویی هر گوشه گفت و گویی
  5. شمارهٔ ۲۸۲نگارا! با هواداران ز بیزاری چه می‌گویی
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.