پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۷۷

ای حسن ترا مثال شاهی

آیینه رحمت الهی

عشق تو کمین گشاد ناگاه

بگرفت ز ماه تا به ماهی

از حکم تو سر چگونه پیچم

من بنده ام و تو پادشاهی

شام است ز چهره زلف برگیر

بنمای سپیدی از سیاهی

در پات فشانم از سر دست

از من سر و جان اگر بخواهی

هر صبحدم از غمت بنالم

ماننده مرغ صبحگاهی

دردا! که طبیب ما ندانست

حال دل ریش ما کماهی

هرگز نشینده ام که باشد

احوال کسی بدین تباهی

دین رفت جلال گو برو نام

سر رفت و تو در غم کلاهی

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۷۹خوش آن زمان که چو بخت از درم فراز آیی
  2. شمارهٔ ۲۸۰گر گریه من بشنوی ای یار بگریی
  3. شمارهٔ ۲۸۱هر کس به جست و جویی هر گوشه گفت و گویی
  4. شمارهٔ ۲۸۲نگارا! با هواداران ز بیزاری چه می‌گویی
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.