پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۸۰

گر گریه من بشنوی ای یار بگریی

ور زاری من گوش کنی زار بگریی

گر حال من سوخته زار بدانی

بر درد من سوخته زار بگریی

روزی که چو پروانه به داغ تو بمیرم

چون شمع فراوان به شب تار بگریی

بسیار میازار مرا ورنه پس از من

یک روز به یاد آری و بسیار بگریی

فردا چه کنی، تو قدمی رنجه کن امروز

باشد که دمی بر سر بیمار بگریی

بر کشته خود گرچه ترا گریه نیاید

چون خلق بگریند به ناچار بگریی

از دیده خونبار جلال ار شوی آگاه

بسیار برین دیده خونبار بگریی

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۸۲نگارا! با هواداران ز بیزاری چه می‌گویی
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.