پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۸۱

هر کس به جست و جویی هر گوشه گفت و گویی

در پرده وصالش کس ره نبرده بویی

یک چند بت شکستند یک چند بت پرستند

در هر سری هوایی ما را هوای رویی

جایی که حاضر آید خوبان هر دو عالم

روی دلم نگردد زان رو به هیچ رویی

از عاشقان برآید هر لحظه های هایی

وان شوخ می فزاید هر روز های و هویی

گر جان در آرزویش بر لب رسد چه باشد

سهل است اگر برآید جانی در آرزویی

چون باد صبحگاهی بگشود بند زلفش

دیدم دل غمین را آویخته به مویی

در کوی دوست زنهار! آهسته نِهْ قدم را

کز کوی او به در نیست راهی به هیچ سویی

یک دم خیال قدّش از دیده نیست غایب

سروی چنین نروید برطرف هیچ جویی

روزی جلال می گفت از راز عشق رمزی

افتاد در زبان‌ها زان روز گفت و گویی

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.